الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
477
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
كه آنان به ميدان جنگ پشت كنند بلكه مىايستند تا كشته شوند و كشته نمىشوند مگر اين كه به تعداد خود از شما بكشند ! اين عقيدهء من است و شما تصميم خود را بگيريد ! « ابو جهل » ( از اين پيام تكان خورد ولى براى حفظ ظاهر ) گفت : تو دروغ مىگويى و ترسيدهاى مطلب چنين نيست » ! « 1 » سرانجام جنگ « بدر » نشان داد كه آنچه « عمير » از وضع مسلمانان استنباط كرده بود واقعيّت داشت نه آنچه « ابو جهل » گفت . اين سخن هرگز منافات با اين ندارد كه انسان براى استفاده از جنبههاى روانى در ميدان جنگ رجز بخواند و با كلمات كوبنده ، دشمن را بمباران كند . مشكل آن جاست كه تمام همّت ، رجزخوانى و خلاصه كردن همه چيز در حرف و سخن باشد . هميشه بايد اساس كار را عمل تشكيل دهد و سخن جنبهء فرعى داشته باشد و به عنوان پشتوانهاى براى عمل مورد استفاده قرار گيرد . نمونهء گروه اوّل ، « طلحه » و « زبير » و همدستان آنها بودند و نمونهء بارز گروه دوّم ، امام ( ع ) و يارانش . در خطبهء 124 « نهج البلاغه » ، تعبير روشنى در اين باره ديده مىشود و آن اين كه امام ( ع ) ضمن دستورات جنگى به نيروهايش فرمود : « اميتوا الاصوات فانّه اطرد للفشل ، به هنگام نبرد صداها را خاموش كنيد كه سستى را بهتر دور مىسازد » . « 2 »
--> ( 1 ) « بحار الانوار » ، جلد 19 ، صفحهء 224 . ( 2 ) يكى از شعراى معاصر ، اين مسأله را در قالب مثال زيبايى بيان مىكند كه ملّتهايى كه اهل سخن هستند نه اهل عمل ، چگونه دائما اسير چنگال دشمنانند و آنهايى كه اهل كارند نه حرف ، چگونه آزاد و سعادتمند و خوشبختند مىگويد : دوش مىگفت بلبلى با باز * كز چه حال تو خوشتر است از من ؟ ! تو كه زشتى و بد ، عبوس و مهيب ! * تو كه لالى و گنگ و بسته دهن ! مست و آزاد روى دست شهان * با دو صد ناز مىكنى مسكن من بدين ناطقى و خوش خواني * با خوش اندامى و ظريفى تن قفسم مسكن است و روزم شب * بهرهام غصّه است و رنج و محن باز گفتا كه راست مىگويى * ليك سرّش بود بسى روشن دأب تو گفتن است و ناكردن * خوى من كردن است و ناگفتن !